در رمان «بر دامنه» نوشته ی مارکوس ورنر، همه چیز از یک گفتوگوی ظاهرا عادی آغاز میشود؛ دو مرد در تراس هتلی در منطقه ی کوهستانی تسین سوئیس کنار هم مینشینند، نوشیدنی میخورند و حرف میزنند. اما ورنر خیلی زود نشان میدهد که این برخورد تصادفی، بیشتر شبیه یک بازجویی روانی است تا یک مکالمهی دوستانه. توماس کلارین، وکیل جوان پروندههای طلاق، مردی است که رابطهی انسانی را با نوعی بدبینی مدرن نگاه میکند؛ انگار مدتهاست عشق را فقط در قالب خیانت، جدایی و سوءتفاهم دیده است. در نقطهی مقابل توماس لوس قرار دارد؛ زبانشناسی میانسال که هنوز زیر بار سوگ مرگ همسرش زندگی میکند و به شکلی عجیب به گذشته وفادار مانده است. نکتهی مهم اینجاست که ورنر تقابل این دو را به شکل مستقیم و شعاری طراحی نمیکند. هیچکدام نمایندهی کامل حقیقت نیستند. کلارین با تمام نگاه سرد و تحلیلگرش، در جایی شکننده و مضطرب به نظر میرسد و لوس، با آن ظاهر آرام و فرهنگی، رفتهرفته وجهی تهدیدآمیز پیدا میکند. همین جابهجایی مداوم جایگاه قدرت میان شخصیتها فضای رمان را ناپایدار و عصبی میکند. خواننده مدام حس میکند چیزی در زیر سطح این گفتوگو پنهان شده؛ چیزی که هنوز نامش گفته نشده اما حضورش همه جا احساس میشود. مارکوس ورنر در این رمان کوتاه از دل مکثها، سکوتها و جملههای نیمهتمام، نوعی تعلیق روانی میسازد که حتی از بسیاری رمانهای جنایی پرحادثه هم سنگینتر عمل میکند.
شما می توانید با ثبت نظر و امتیاز خود ما را در بهبود محصولات یاری رسانید .