یفیموف موسیقیدان فقیری که در ملک یکی از مالکان ثروتمند به دنیا آمد وبعد ها دردسته ی نوازندگان آن ملاک قره نی میزد.ولی بعد از مدتی با ولگردی ایتالیایی دوست شد و ویولون را نزد او آموخت و پس از مرگش ویولونش رابه ارث برد و ویولونیست شد .او ویولون راخیلی تکنیکی نمی توانست بنوازد اما استعدادی خداداده در موسیقی داشت .ولی این استعداد خدادادی را با " کوردلی و خودخواهی بیهوده و تعصب بی جا و تخیل عنان گسیخته و وهم و پندار در باره ی نبوغی که آدم در خود سراغ دارد " در هم آمیخت و دستخوش افسردگی و ملال خاطر شد ویولون را کنار گذاشت به می ومستی پناه برد.به خاطر هزار روبل با بیوه ای که دختری داشت ازدواج کرد. وسر انجام با همه ی کمکی که دوستش به او کرد به فقر وفلاکت افتاد.
شما می توانید با ثبت نظر و امتیاز خود ما را در بهبود محصولات یاری رسانید .