در یکی از اتاقهای هتل مردی مرده پیدا شده و روی ماشین تحریرش جملهای نیمهکاره مانده است: حرف نخست نام بر زبان آمده است. «مرگ و قطبنما» نوشتهی خورخه لوئیس بورخس، نویسنده و شاعر آرژانتینی، از همینجا آغاز میشود. این داستان کوتاه در ماه مه ۱۹۴۲ در مجلهی Sur منتشر شد و در سال ۱۹۴۴ به مجموعهی Ficciones راه یافت. مقتول یکی از نمایندگان سومین کنگرهی تلمودی است و رسیدگی به پروندهاش به اریک لونروت سپرده میشود پیام روی ماشین تحریر برای لونروت فقط یک سرنخ نیست، او آن را به نام چهارحرفی خدا در سنت یهودی ربط میدهد و نام دشمن قدیمیاش را هم به این ماجرا گره میزند. دقیقا یک ماه بعد، سوم ژانویه، قتل دوم اتفاق میافتد و ماه بعد قتل سوم؛ هر بار پیامی همسنخ با پیام نخست برجا میماند. چون این نام چهار حرف دارد، لونروت باور ندارد که ماجرا به همینجا ختم شود. او به تقویم یهودی هم توجه میکند، چون در این تقویم روز از غروب آغاز میشود و قتلهایی که شب رخ دادهاند شاید به روز بعد تعلق داشته باشند. وقتی نشانی سه جنایت روی نقشهی شهر میآید، نقطهها سه رأس یک مثلث متساویالاضلاع را میسازند و جنوب شهر، که هنوز صحنهی قتلی نبوده، جای رأس چهارم یک لوزی را نشان میدهد.
شما می توانید با ثبت نظر و امتیاز خود ما را در بهبود محصولات یاری رسانید .